تبليغاتX
یک قطره دریا
 
یک قطره دریا
 

  
      دست تو یاس نوازش
   در  سحرگاه      بهاری
     ای همه  ارامش از تو
  سردرانگشتت چه داری
        در کتاب قصه ی من
       معنی هر دل سپردن
 خود شکستن بود و مردن
  در غم  خود   سوگواری
        ای  همدم ای   مرهم
         ای  خط  سرنوشتم
        بی تو چه می نوشتم
    من چه بودم نقش باطل
        قایقی گم کرده ساحل
       با هزاران زخم بر دل
          از عزیزان یادگاری
      بی نیاز" از هر نیازی
      بی خبر از حیله سازی
              با گناه   پاکبازی
          باختم در هر قماری
            ای همدم ای مرهم
            ای خط سر نوشتم
   من چه بودم شعله ی درد

 


      قصه ی  خاکستر  سرد
          زخمی دنیای نا مرد
     قصه ی چشم انتظاری
         با من ویرانه از درد
    دست تو اما چه ها کرد
        ای که با معنای دیگر
      عشق  را  اموزگاری
    ای همدم ای مرهم



88/07/16 :: 12:20 بعد از ظهر ::  نويسنده : مهران

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من هنوز

خش خش گام های تو تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟؟؟؟

                                                                         حمید مصدق

جواب زیبای فروغ فرخزاد به حمید مصدق:

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی تو

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت :برو

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر

باغچه خانه ما سیب نداشت؟؟؟؟

منبع:وبلاگ نبینی ضرر کردی



88/07/03 :: 11:49 بعد از ظهر ::  نويسنده : مهران

خداوندا

خدایا کفر نمی‌گویم
پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی‌‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی ‌زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این ‌سو و آن ‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است



88/06/26 :: 7:28 بعد از ظهر ::  نويسنده : مهران
اگر تو نداني خداي تو داند
كه از غمت آمد چه بر سر من
اگر تو نبودي برابر چشمم
خيال تو بوده برابر من
نسيم بهشتي شميم بهاري
كه جان من آري به پيكر من
بيا كه بريزي ز ساغر چشمت
شراب محبت به ساغر من.شراب محبت به ساغر من


مست عشق توام
بي تو چنگ دلم نغمه اي نسرايد
از شكسته دلان ناي خسته دلان نغمه كي به در آيد.

اسير غمت را نمانده دگر
نه شوق تماشا نه ذوق سفر
نهال اميدم نداده ثمر
غم تو چنانم گرفته به بر
كه از دو جهانم نمانده خبر


88/06/17 :: 8:42 بعد از ظهر ::  نويسنده : مهران
با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان و عزیزانی که در این یک سال افتخار آشنایی اشان برایم میسر شد.

این پست اختصاص داره به نگاهی اجمالی و کوتاه به مطالبی که از ابتدا تا کنون نوشته ام . نوشته هایی که به جرات می توانم بگویم که با آنها زندگی کرده ام .نوشته هایی که حاصل تمام احساسات درونی ام بوده .

در خلال مدتی که کار وبلاگ نویسی می کنم با دوستان بسیاری آشنا شدم . دوستانی که گاها با مورد لطف قرار دادن حقیر به این کلبه ی درویشی سر می زدند و مرا مورد عنایت خود قرار می دادند .

 جا دارد از اینجا از دوستان خوبم  فاخته عزیز - علی اکبر قدوسی - نویسنده عزیز و دوست داشتنی وبلاگ معین نیوز که اسمش الان متاسفانه در خاطرم نیست - مرجان نازنین (گاهی دل ستارگان هم می شکند از ماه) - حامد و امین نویسندگان موفق وبلاگ اختصاصی سعید شهروز - غریب آشنا - داوطلب باهوش - یاسمین عزیز که جزو اولین کسانی بود که به من افتخار داد تا منو در وبلاگش  جای بده ضمن اینکه او تنها کسی بود که نوشتن را برایم تا حدودی میسر کرد . همین جا از یاسمین عزیزم ممنونم - بانو نویسنده خوش ذوق وبلاگ شاید یک روز - و دوستان عزیزی که شاید به اسم نشناسمشون اما به جرات می تونم بگم که همیشه دلم باهاشون بوده .همین جا از تمامی کسانی که بعلت نداشتن حضور ذهن این حقیر نامی از آنها برده نشد صمیمانه عذر می خواهم .

اما در این قسمت می خواهم مروری اجمالی به نوشته هایی که در این مدت نوشته ام بپردازم :

اولین پست من مربوط میشه به هفتم شهریور ۸۶:

غریبانه نگاه می کنی

من همان مرد دیشبم

همان مردی

که تو را عادلانه تقسیم کرد

نیمی برای خودش

ونیم دیگرهم

باز برای خودش

و چه تقسیم عادلانه ای...

آه غزل من

چگونه سپید بسرایمت

وقتی که وزن نگاهت

بر سینه شعرم افتاده

وبا این مداد مشکی

سپید نوشتن چه سخت است...

اما چه کنم که دنیای واژه ها

دنیای عجیبی است

تو همان ستاره درخشانی

که در آسمان احساس من سوسو می زند

و مرا می خواند

و من کنار تو

دست در دست عشق

به تماشای خواب های آبی ات می نشینم

خوابهایی که مثل همیشه تو

زیبا هستند

و ناگهان چشمهایم آبی می شود

و زیباتر...         

 کار وبلاگ نویسی من در این فاصله بصورت روتین انجام می شد و در پی آن پستهایی که یادمانهایی از فروغ فرخزاد - فریدون مشیری  نادر نادر پور تهرانی- ایرج جنتی عطایی - اردلان سرفراز - مسعود فرد منش - زنده یاد قیصر امین پور- مهدی اخوان ثالث با آن شعر معروف زمستان پی گیری شد:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کس سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پارا دیدن نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

در این فاصله برای تنوع و ایجاد فضایی تازه تر برای خوانندگان اولین فایل موسیقایی خود ترانه دلتنگی با شعری از اردلان سرفراز و صدای جاودانه ابی  را برای عموم در وبلاگ قرار دادم و پس از آن دوباره و وبلاگ دوباره به سبک نوشتاری خودش برگشت و تا امروز ادامه داشت . در اولین پست از سال دوم سعی خواهم کرد که در مطالب وبلاگ تغییراتی بدهم تا مطالبی هر چند تامل برانگیز تر را پیشکش شما خوانندگان فهیم کنم . با امید به حضور شما و استفاده از نظرات سازنده تان.

                                                                                                         مهران

 

 

 



88/06/09 :: 6:51 بعد از ظهر ::  نويسنده : مهران
درباره وبلاگ

در اوج خلسه گیاه سبز

هنگامی که پابر آتش می کوبی

و تن برهنه ات را به باران می سپاری

سبز می شوی

جوانه می زنی

پیچ و تاب می خوری

و تا آخر کهکشان بالا می روی

و در آن هنگام به اوج می اندیشی و دیگر هیچ...

Time spent here:

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

جدیدترین قالبهای بلاگفا

Begin WebGozar.com Counter code -->





Powered by WebGozar