تبليغاتX
یک قطره دریا
همه شب با دلم کسی می گفت

"سخت آشفته ای ز دیدارش "

صبحدم با ستارگان سپید

می رود می رود نگهدارش

گیسویم در تنفس تو رها

می شکفتم ز عشق و می گفتم

"هر که دلداده شد به دلدارش

نشیند به قصد آزارش

برود چشم من به دنبالش

برود عشق من نگهدارش

+ نوشته شده در  88/03/15ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

گهواره

دلم تنگه براي گريه كردن


كجاست مادر ، كجاست گهواره ي من


همون گهواره اي كه خاطرم نيست


همون امنيت حقيقي و راست


همون جايي كه شاهزاده ي قصه


هميشه دختر فقيرو مي خواست

همون شهري كه قد خود من بود


از اين دنيا ولي خيلي بزرگ تر


نه ترس سايه بود نه وحشت باد


نه من گم مي شدم نه يك كبوتر

دلم تنگه براي گريه كردن


كجاست مادر، كجاست گهواره ي من

نگو بزرگ شدم نگو كه تلخه


نگو گريه ديگه به من نمياد


بيا منو ببر نوازشم كن


دلم آغوش بي دغدغه مي خواد

تو اين بستر پاييزي مسموم


كه هر چي نفس سبزه بريده


نمي دونه كسي چه سخته موندن


مثل برگ روي شاخه ي تكيده

دلم تنگه براي گريه كردن


كجاست مادر ، كجاست گهواره ي من

ببين شكوفه ي دل بستگي هام


چقدر آسون تو ذهن باد مي ميره
كجاست اون دست نوراني و موجز


بگو بياد و دستمو بگيره

كجاست مريم ناجي ، مريم پاك


چرا به ياد اين شكسته تن نيست


تو رگبار هراس و بي پناهي


چرا دامن سبزش چتر من نيست

دلم تنگه براي گريه كردن


كجاست مادر ، كجاست گهواره ي من

+ نوشته شده در  88/03/10ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

شیشه ای میشکند.یک نفر می پرسد چرا شیشه شکست؟


مادر میگوید شاید این رفع بلاست. یکنفر زمزمه کرد باد سرد

وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.شیشه ی پنجره را زود

شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور

شکست. عابری خنده کنان می آمد تکه ای از آن را برمیداشت

مرهمی بر دل تنگم میشد. اما امشب دیدم هیچ کس هیچ نگفت

غصه ام را نشنید. از خودم میپرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی

پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا...

یادم باشد فردا یکسال بزرگتر می شوم

+ نوشته شده در  88/03/08ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط مهران  |